<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/</link>
<description>می خواستم زندگی کنم!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Nov 2009 16:27:37 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>لال اِنه، لال اِنه......</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff6666 size=2&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;ابوعبدالله محمدابن مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» در قسمت شگفتیهای سرزمین کوهستان می گوید: «و چون هر سال روز تیر از ماه تیر باشد مردم در آنجا ]پای کوه[ گرد آیند و ظرفها بیاورند، پس هر دارندۀ ظرف با یک دستک بر کوه کوبیده می گوید: «برای فلان کار از آب خود به ما بیاشامان» پس هر یک به اندازۀ نیاز بر می گیرد. روز سیزدهم هر ماه فارسی تیر نام دارد. ایشان روز سیزده تیرماه را به سبب همنام بودن روز و ماه جشن می گرفتند و این سنتی کهن بوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می گوید: «روز سیزدهم تیرماه، روز تیر است و عیدی است، تیرگان نام دارد، برای اتفاق دو نام و برای این عید دو سبب است. یکی آن است که افراسیاب چون به کشور ایران غلبه کرد و منوچهر را در طبرستان در محاصره گرفت، منوچهر از افراسیاب خواهش کرد که از کشور ایران به اندازۀ یک تیر به او بدهد و یکی از فرشتگان که نام او «سپندارمذ» بود، حاضر شد و منوچهر را امر کرد که تیر و کمان بگیرد به اندازه ای که به سازندۀ آن نشان داد، چنان که در کتاب اوستا ذکر شده و آرش را که مردی با دیانت بود، حاضر کردند. گفت که: «تو باید این تیر و کمان را بگیری و پرتاب کنی.» و آرش برخاست و برهنه شد و گفت: «ای پادشاه و ای مردم، بدن مرا ببنیند که از هر زخمی و جراحتی و علتی &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سالم است و من یقین دارم که چون با این کمان، این تیر را بیندازم پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولی من خود را فدای شما کردم.»&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;پس برهنه شد و به قوت و نیرویی که خداوند به او داده بود، کمان را تا بناگوش خود کشید و خود پاره پاره شد و خداوند باد را امر کرد که تیر او را از کوه رویان بردارد و به اقصای خراسان که میان فرغانه و طبرستان است، پرتاب کند و این تیر در موقع فرود آمدن به درخت گردوی بزرگی گرفت که در جهان از بزرگی مانند نداشت و برخی گفتند از محل پرتاب تیر تا آنجا که افتاد هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسیاب به همین مقدار زمین با هم صلح کردند و این قضیه ،در چنین روزی بود و مردم آن را عید گرفتند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;در تاریخ طبری آمده است: «آرش از سر کوه دماوند تیری بینداخت به همۀ نیروی خویش، تیر از همه زمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور و از سرخس و همۀ بیابان مرو بگذشت و به راست جیحون افتاد. افراسیاب را سخت اندوه آمد که چندان پادشاهی او را از سرحد سرخس تا لب جیحون به منوچهر بایست دادن.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;سبب دوم آنست که «دهم فذیه» که معنای آن حفظ دنیا و حراست فرمانروایی در آنست و «دهقنه» که معنای آن عمارت دنیا و زراعت و قسمت کردن است و با هم توأم اند و کتابت به وسیله هوشنگ و برادرش در این روز صادر شد. در این روز هوشنگ مردم دنیا را امر کرد که لباس کاتبان بپوشند و دهقانان را نیز بر همین کار امر کرد و از این روز ملوک و دهقانان و موبدان و غیر ایشان این لباس را پوشیدند و تا روزگار گشتاسب از راه اجلال کتابت و اعظام دهقنه این رسم باقی بوده و در این روز ایرانیان غسل می کنند و اهل آمل در این روز به دریای خزر می روند و همه روز را آب بازی می کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;لال اِنه، لال اِنه&lt;BR&gt; پیسه گِندِه خوار اِنه&lt;BR&gt; پار بورده اَمسال اِنه&lt;BR&gt; چَلِّ بَزِن&lt;BR&gt; دیگّ بَزِن&lt;BR&gt; گره چلیّکِ بَزِن،&lt;BR&gt;. لال اِنه، لال اِنه،&lt;BR&gt; ... .*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;*:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; لال می آید، لال می آید، کسی که شیرینی «پیسه گنده» را می خورد می آید، پارسال رفت و امسال می آید، به چرخ نخ ریسی بزن، به دیگ بزن، به گهوارۀ بچه بزن، ... لال می آید، لال می آید، ... &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6666 size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://kandelous.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;چشمه کندلوس&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 16:27:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>i&apos;m in the menu!!!!</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>فکرشو نمیکردم که بودن تو اون لیست هم میتونه باعث طیب خاطرمان  گردد!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 06:02:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیوندتان مبارک!</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>به اندازه همه ی گلای سرخ دنیا...به اندازه ی همه نمادهای بهمن...به اندازه ی بزرگی عشقت... به اندازه ی دوستیمون... برات آرزوی خوشبختی دارم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 05:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات............................................................</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>برای من که خیلی بود...ولی بگمونم چند ثانیه بیشتر طول نکشیده باشه. برگشتم سال ۸۳... همون ادما همون فضا همون حس اشنای ناشناخته ی ناخوشایند...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اصلا خاطرات رو دوست ندارم.اصلا اصلا که نه ولی دلم نمیخواد برگردم خیلیا رو نمی خوام مرور کنم. نه لزوما به این دلیل که خوب نیستن ولی خب آزاردهنده هستن برام... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 05:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من قطره ام!</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>سودهاي كلان از سرمايه گذاري هاي كلان حاصل مي شن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی یه &lt;A href=&quot;http://http//classicart.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;جایی&lt;/A&gt; یه جمله ای نوشته بود با این مضمون:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #c0c0c0&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;قطره که آمد .. دریا رفت&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اولش یه فکر بود که عجب دیوانه ی عاشقی بوده این دریا ولی دو سه روزیه که به این نتیجه رسیدم که این جمله کاملا در مورد ماه رمضان و حواشیش مصداق داره... عجب دریاییه این دریا...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 14:44:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دزدی!</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>... فردی در بیابان گرفتار برف و بوران و توفان شده است. در کلبه چوبی کوچکی پناه گرفته، شدت سرما او را از پای انداخته، فکری به سرش می زند، تخته ای از دیواره کلبه بشکند و آتش بزند تا گرمش شود. شعله دقایقی به اسمان می رود و فرو می نشیند و او در برابر توفان سرما بی پناه می ماند. سرما او را می زند و می کشد...
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دیگه چیو باور میکنی؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 06:52:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سالها</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>۵ سال ...&lt;BR&gt;گذشت.</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 11:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه سخت..</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>یعنی الان تو عمرا بتونی این حالو درک کنی... مغزم و قلبم با هم دارن میترکن!&lt;BR&gt;چرا؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو سه روزی میشه که متوجه اولین تارهای سفید شدم!تقریبا یه مربع ۱سانتیمتر مربعی ... فک کن! ببین منو درس عبرت بگیر!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 17:22:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به به ! چه روزهای...داغی!</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>بوهایی بلند شده!... آیا بشه آیا نشه... نذر کنی سرم میشه ها! بعدشم باس دعوتمون کنی البت!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این برادر گرام آقای ابطحی هم که اعترافات مبسوطی فرمودند و از سقوط ایرباس گرفته تا c-۱۳۰ و زلزله بم و این دوتا توپولوف آخری، از حوادث کوی دانشگاه اون سال گرفته تا کوی و اطراف دانشگاه و انقلاب به بالای  این سال، از خفاش شب اونموقع گرفته تا ریگی این موقع، همرو به عهده گرفندت و قال قضیه رو کند. حالا ما چه اصراری داریم که هی کشش بدیم احتمالا فقط خودمون اعلمیم و خدامون!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انشاءالله که خداوند همه ی آفرینش رو به راه راست هدایت گرداند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زنگ میزنم به این مولودی خونیه ور نمی داره... زنگ می زنم به اون تو حرمه ور نمی داره ... اونیکیم که در نمازه و صحبت نمی کنه.. یاللعجب! چقدر ــــــــــــــــــــــــــــ بودن دورو برم خبر نداشتم!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند روز دیگه مراسمه یه ماه دیگم سالگرد واقعیش... چه زود میگذره این عمر... هرچند که هنوز تازه اس!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اصلا به حسم شک نکن! مو لا درزش نمیره! جون تو!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 13:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من متاسفم !</title>
<link>http://faf1.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من متاسفم !&lt;BR&gt;براي خودم بيشتر از همه! كه ارادتم و احتراممو هدر دادم! متاسفم برا ي خودم كه آدمهاي بزرگم يكي يكي دارن ويران ميشن...&lt;BR&gt;برای تو هم متاسفم! آهای سبزپوش بهشتی! که تو هم دست کمی از همون کسایی که بهشون توهین میکنی و مذموم میدونیش و معتقد به افراطگرایی و مرتجعی و نفهمیش هستی، نداری! نوع افراطت فرق می کنه وگرنه تو هم تو همون مسیری!مو به مو... قدم به قدم!&lt;BR&gt;برای تو هم متاسفم یاور دولت! چرا که اونقدر در طرفداری و تعصبت گم شدی که آقا رو معصوم میدونی! نعوذ باالله جای امام زمان یا شایدم خدا؟ چرا اشتباهات فراوونشو نمی بینی؟ یا اگه میبینی و می دونی طرفداری بی مورد میکنی درست مثل همون بی غیرتایی که محارب می دونیشون؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من به آقای خاتمی ارادت داشتم...&lt;BR&gt;فائزه سمبل زن ایرانی قدرتمند ایرانی بود برام ودر کنارش رهنورد... موسوی رو نمیشناختم ولی حضور این چند نفر باعث میشد دید و زمینه ی مثبتی داشته باشم نسبت بهش. ولی... ولی ایشون راه بدی رو انتخاب کرد .. راهی که دنباله راه رییس قبلی بود در اشتباهات و فجایع! &lt;BR&gt;چرا تا بحال خودتون و جای احمدی نژاد نذاشتین؟ یا جای موسوی ؟ تا درک کنین شخصیت و تفکر شخصیشون و فرای احزاب و افراد حامی؟ &lt;BR&gt;من گذاشتم... و کفه ی ترازو جابجا شد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من متاسفم! &lt;BR&gt;برای ایران! که من و تو به راحتی از هم گذشتیم... مقابل هم ایستادیم و با هم جنگیدیم.&lt;BR&gt;برای ایران که بزرگان امروزش مارا مثل مهره های شطرنج با اشاره ای به جان هم انداختند.&lt;BR&gt;و برای خودمان  که یادمان رفت که کسی که زیر ضربه های ماست  همان دوست عزیزیست که اینجا ـ در این دنیای بی حد و مرزـ تمام  اندیشه مان برایش بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من نفهم نیستم!&lt;BR&gt;احمق هم نیستم که گول چیزایی که تو میگیو بخورم! اونقدر هم می تونم ببینم که بشناسم طرفموـخدارو شکرـ بعد از انتخابات ایمانم به خودم چند برابر بیشتر شد. اگه تا حالا مردد بودم حالا یقین پیدا کردم. و آرزو می کنم کاش زمان برگرده تا یقینمو ثابت کنم! و متاسفم برای پرنده ای که خواست در دام صیاد نیفته طعمه ی گرگ شد!!!!!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***خدا رو شکر بابتش... هزاران بار... خدا کنه که همینجور خوب و شیرین باقی بمونه...بمونن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خوب و شیرین باقی بمونه...بمونن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 06:54:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=faf1&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>faf1</dc:creator>
<guid>http://faf1.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
