یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
می دونی چقدر خوشحالم از اینکه تو (شخص تو! بقیه به خودشون نگیرن) هستی؟
نمی دونی دیگه! احتمالا واسه اینکه تا حالا نگفتم بهت ...
شایدم گفتم و یادم نیس...
اینم ممکنه که گفته باشم و تو یادت نباشه...
به هر حال الان گفتم که تمام این احتمالا ت رو جم کنه بریزه دور!
واقعا احساس کهولت میکنم! یه شکاف بزرگ انگار وجود داره که هر دقیقه و هر لحظه بزرگتر و عمیقتر میشه! فک کن!
امسال داره واسه دکترا آزمون میده... باهم وارد دانشگاه شدیم... من تو فیزیک.. اون تو رشته الان من!
خوبه .. همه چیش خوبه فقط خدا باید حفظش کنه!
دیدی؟ منوچهر احترامی هم رفت! عاشق این کتابش بودم:
توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند
روی سیاه
ناخون دراز
واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی
هیشکی! باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
...
از اون موقع ها که هنوز دست چپ و راستمو بلد نبودم دوسش دارم تا الان ... بهار نارنج هم دوسش داره یه ساعتم سوزنم گیر کنه و هی بخونمش هی بخونمش با وجود تمام شیطنتهاش دقیق گوش میده.
خدا رحمتش کنه...
(نمیشه بگم خدا یکیو بیامرزه و یادش نیفتم... خدا رفتگانمون رو رحمت کنه)
خب .. اینم از این... ( یه فال ورق نت یگرفتم هر چی بلا خدا نازل کرده طبق این قراره سرم بیاد!:D)
نمی دونی دیگه! احتمالا واسه اینکه تا حالا نگفتم بهت ...
شایدم گفتم و یادم نیس...
اینم ممکنه که گفته باشم و تو یادت نباشه...
به هر حال الان گفتم که تمام این احتمالا ت رو جم کنه بریزه دور!
واقعا احساس کهولت میکنم! یه شکاف بزرگ انگار وجود داره که هر دقیقه و هر لحظه بزرگتر و عمیقتر میشه! فک کن!
امسال داره واسه دکترا آزمون میده... باهم وارد دانشگاه شدیم... من تو فیزیک.. اون تو رشته الان من!
خوبه .. همه چیش خوبه فقط خدا باید حفظش کنه!
دیدی؟ منوچهر احترامی هم رفت! عاشق این کتابش بودم:
توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند
روی سیاه
ناخون دراز
واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی
هیشکی! باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
...
از اون موقع ها که هنوز دست چپ و راستمو بلد نبودم دوسش دارم تا الان ... بهار نارنج هم دوسش داره یه ساعتم سوزنم گیر کنه و هی بخونمش هی بخونمش با وجود تمام شیطنتهاش دقیق گوش میده.
خدا رحمتش کنه...
(نمیشه بگم خدا یکیو بیامرزه و یادش نیفتم... خدا رفتگانمون رو رحمت کنه)
خب .. اینم از این... ( یه فال ورق نت یگرفتم هر چی بلا خدا نازل کرده طبق این قراره سرم بیاد!:D)
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 12:44 | لینک
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
چه باشكوه واقعا! ممنون! قطعا بدترينش بود!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 10:3 | لینک
