جمعه ششم اردیبهشت 1387
حس مادری؟ بیشتر غریزه اس!
انگار که دارم طبیعی ترین و عادی ترین کارهای دنیا رو انجام میدم. بزرگترین ایرادش اینه که فوق العاده ظریف و حساس و شکننده به نظر میاد.
هنوز فرصت نکردم احساسات و افکار و تحلیل کنم و انسجام ببخشم.
اونقدر چیزای متفرقه و مختلف میان تو ذهنم... اونقدر دلمشغولی و نگرانی تو ذهنم هست که...
بدی داستان اینجاست که متاسفانه پیش بینی هام اغلب درست از آب در میان. و این هیچ ربطی به تو نداره که باز بترسی و نگران شی... بیشتر یه مسئله شخصیه با شعاع یه نفر از جوانب!
یه تصمیمی گرفتم. تا صبح فردا منتظر میمونم . اگه نشد عملی میکنمش.
تهدید کار ادمای ضعیفه!
اینارم مینویسم که نوشته باشم. هیچ ربطی هم نداره!
راستی!
کسی میدونه بچه ها (نوزادا) وقتی میخوابن خواب چیو میبینن؟
ممنون بابت توجهات و تبریکات.
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 11:20 | لینک
|
