تبليغاتX
.
می خواستم زندگی کنم!

گاهی میون واقعیت و رویا ، هوشیاری و توهم ، مرزها اونچنان ناپیدا میشن که نمیشه بینشون هیچ تمایزی قائل شد.
گاهی حقایق اونقدر پیچیده میشن که تو نا خودآگاه میون توهم و واقعیت اسیر میشی.
گاهی تو اونقدر در توهماتت غرقی که اصلا واقعیت و نمیبینی.
همه این گاهی ها زمانی واقعا مشکل ساز میشه که همه دچارش بشن!

* نوشتن افکار ،پیاده کردن آرزوها و رویاها روی کاغذ ، توانایی خاصی میخواد.
نوشتن وقایع اونجور که هست، بدون موضع گیری و دخالت احساس و عقل هم استعداد خاصی میخواد.
فقط اگه یکی از دو تا تواناییه بالا رو داشته باشی میتونی یه نویسنده یا خبرنگار خوب باشی.
و بیچاره خواننده های نگارنده ای که هیچکدوم اینا رو نداره!

* ظاهر آروم یه موهبته! 

نوشته شده توسط ا د م در ساعت 8:4 | لینک  | 

اوضاع غریبیه...
اونقدر شلوغ و سریع، با حرکت آهسته! میگذرن روزها که ... میشی همون آونگی که گفتی!

*از دیروز یه ابر تاریک بالا سرمه انگار! یعنی چی شده؟!

**افراط و تفریط...باید حدس میزدم!

***نقطه ی صفر من!

نوشته شده توسط ا د م در ساعت 12:22 | لینک  | 




*برسان سلام مارا!

نوشته شده توسط ا د م در ساعت 8:56 | لینک  |