یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
حالا شده فک کنی هیشکی دوست نداره؟ هیشکیه هیشکی؟ ... بعد بياي ببینی واووووووووووووووووووووووووووووو! چه خبره! همه اونایی که فک می کردی گمشون کردی و گمت کردن اومدن دیدنت!
این سفر فوق العاده بود! از اون شبی که...
خدایا...خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...ممنونم!
ممنونم به خاطر سفر...
ممنونم بخاطر دوستام...
ممنونم بخاطر توجهت!...
ممنون!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 7:9 | لینک
|
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385
دلم گرفت یوهو! بغضم هم!
آخه چرا نمی شه اونی که می خوام بشه؟
* اولیش شد:سوره اسرا٬۵۸٬ اگه تلاش کنی خوبه!
دومیشم: بد!
خوشابه حالم!!!
*** یه ریسک بود!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 16:30 | لینک
|
شنبه بیستم آبان 1385
بابت دروغی که گفتم! ولی واققعا نمی تونم تو خلوتم راهت بدم! من با تو فرق دارم!
* هر کاری میکنم یادم نمیره!دیشب گفتم میخوام بیام پیشت! مطمئنم نمی خواد! اگه برم مزاحمشم...مزاحمشون!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 12:14 | لینک
|
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
هی پسر! تا کی می خوای اینجور ادامش بدی؟
هی پسر! تا کی می خوای ببینیش که اونجا افتاده و تو ... ؟
هی پسر! به چیزی که ربطی بهت نداره دخالت نکن!
هی پسر! دروغات یادت نره!
هی پسر! ...هیچی!
فقط....
هی پسر! حواست هست؟؟؟
هی پسر! تا کی می خوای ببینیش که اونجا افتاده و تو ... ؟
هی پسر! به چیزی که ربطی بهت نداره دخالت نکن!
هی پسر! دروغات یادت نره!
هی پسر! ...هیچی!
فقط....
هی پسر! حواست هست؟؟؟
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 6:44 | لینک
|
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
خب باشه! هر جور تو راحتی عزیزم ! من و تو و یه نقش تازه و واقعی!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 6:35 | لینک
|
دوشنبه پانزدهم آبان 1385
فکر خودکشی تسلا بخشی قوی ست. چه بسیار شبهای بد را که به مدد آن میتوان از سر گذراند.
فریدریش نیچه
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 9:27 | لینک
|
دوشنبه پانزدهم آبان 1385
دیگه وقتی منم بخوام اینجوری بنویسم ... پس ببین چه خبره اینجا!
راستی! برا ی ثبت در تاریخ یه جا نوشتمش! یادم نمیره...هر چند... انگاری اولشه!
راستی! برا ی ثبت در تاریخ یه جا نوشتمش! یادم نمیره...هر چند... انگاری اولشه!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 9:12 | لینک
|
دوشنبه پانزدهم آبان 1385
چقدر و چقدر و چقدر زندگی سخته!
چقدر و چقدر و چقدر من خسته ام ازش!
چقدر و چقدر و چقدر دلم میخواد تموم شه!
*گفتی دفتر خاطرات؟ بفرما!
چقدر و چقدر و چقدر من خسته ام ازش!
چقدر و چقدر و چقدر دلم میخواد تموم شه!
*گفتی دفتر خاطرات؟ بفرما!
نوشته شده توسط ا د م در ساعت 9:9 | لینک
|
